کالبدشکافی شاخص بورس

 

سقوط 1200 واحدی شاخص در روزهای پایانی دیماه صرفاً برای بازیگران بازار سرمایه و سفته بازان جنجال برانگیز شد چرا که آحاد مردم ایران بدرستی نه سهام­دار هستند و نه فرصت سهم­بازی دارند. آنچه در رسانه­ها مطرح شده بیش از آنکه نگرانی از وضعیت اقتصاد کشور باشد نگرانی جیب عده­ای خاص است و لاغیر!

چرا که شاخص بورس از 25905 در 1/1/91 به 38040 در 29/12/91 یعنی بیش از 46 درصد رشد رسیده بود و همین شاخص در بدترین شرایط اقتصادی که تحریم همه رسولبه اقتصاد کشور را فلج کرده در طی یکدوره ده ماهه از 38040 به 86957 در پایان آذرماه و به 83641 در پایان دیماه رسیده است یعنی در شرایطی که سهم­بازان نگران سفته­بازی هستند شاخص بیش از 219 درصد رشد داشته است اما ظاهراً حضرات به مثابه "آی دزد، آی دزد" درصدد رد گم کردن هستند چرا که دولت اعلام نموده باید کسانی که در شرایط تحریم و از طریق زد و بند و فساد به ثروتهای خاص دست یافته­اند مورد پیگرد قرار گیرند. مدیر عامل شرکت بورس در مصاحبه با خبرگزاری سنا اظهار داشته در ابتدای سال جاری شاخص کل در رقم 38 هزارو 41 واحدی قرار داشت اما پس از 121 روزکاری شاخص کل به بیش از 61 هزار واحد رسیده که این امر نشان از بازده 62 درصدی بورس اوراق بهادار تهران است.وی ادامه داد: ارزش بازار به 301 هزار میلیارد تومان رسیده است و رشد 76 درصدی در اندازه بازار را شاهد هستیم.

نگارنده در سالجاری چه در مصاحبه و نوشتار چندین بار تاکید داشته­ام که اگر بورس آئینه اقتصاد کشورست پس چرا شاخص بورس با شاخصه­های کلان اقتصاد کشور همسو نیست. بگذریم که طی چند سال گذشته با دروغ و فریب آمارهای قلابی رشد 6 درصدی و تولید ناخالص داخلی 600 میلیارد دلاری تحویل خلق­الله دادند، و پیامد آن وزیر امور اقتصادی و دارائی وقت با جسارتی که فقط وی دارای آن بود  اعلام می­کرد" اقتصاد ایران یکی از قطب­های اصلی رشد خاورمیانه است" . الته اگر معنی این حرف این بوده  که از بی برکتی اقتصاد ایران دیگز کشورهای خاورمیانه رشد کرده اند صد البته حرف ایشان درست بوده است ؟! آنان که با اقتصاد آشنائی اولیه دارند می دانند که تولید ناخالص داخلی به قیمت جاری است، یعنی در مورد ایران حجم تولید ناخالص داخلی به ریال بر اساس نرخ ارز تبدیل به دلار  و حجم تولید ناخالص داخلی ایران به دلار اندازه‌گیری می‌شود ، که در ایتصورت صورت پرسش آن است که در محاسبه این شاخص بر اساس تبدیل ریال به دلار از چه نرخ مبادله‌ای استفاده شده ؟ آیا از نرخ ارز مرجع یا رسمی بانک مرکزی بر پایه هر دلار معادل ۱۲۲۶ تومان؟ یا نرخ بازار آزاد که در پایان دولت قبلی بالای 3200 تومان و هم اکنون نزدیک 2950 تومان است ؟ زیرا چنانچه سقوط پول ملی ایران که طی هجده ماه گذشته در نظر گرفته بشود، تولید ناخالص داخلی ایران به دلار در سطحی بسیار پایین‌تر از آن چیزی است که از سوی صندوق بین‌المللی پول اعلام شده است. اگر چه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در ارزیابی تولید ناخالص داخلی بر مبنای اندازه گیری  «برابری قدرت خرید» استفاده می کنند . «برابری قدرت خرید» بر اساس هزینه زندگی و سطح عمومی قیمت‌ها اندازه‌گیری که در این روش  سبدی از کالاها و خدمات را در نظر گرفته شده و قیمت آنها را در آمریکا به دلار محاسبه و سپس  قیمت همان سبد را در ایران به ریال اندازه گیری میشود تا تولید ناخالص داخلی بقیمت برابری حاصل و رتبه بندی (جایگاه) اقتصادی  کشورها در سلسله‌مراتب جهانی بر اساس تولید ناخالص داخلی تعیین می‌شودکه با این اوصاف و لحاظ جهش تورمی یک سال گذشته عملا رتبه ایران در پایان سال 2013 دارای سقوط قابل ملاحظه ای خواهد بود بطوریکه بنا باظهار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در گزارش نیم سالانه بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی ایران در سال 2013 منفی 1.5 درصد برآورد شده و تراز حساب جاری ایران از منفی 0.9 درصد تولید ناخالص داخلی برآورد شده برای سال 2013، به منفی 1.6 درصد در سال جاری میلادی، منفی 1.9 درصد در سال 2015 و منفی 2.2 درصد در سال 2016 می‌رسد.(نقل از مرکز مطالعات راهبردی توسعه مرآت )-حال در جنین اوضاعی آیا فرازهای آسمانی شاخض توجیه پذیر است ؟و در پاسخ مسئولانی که بدون درنظر داشتن کلیت اقتصاد کشور و صرفا با بخشی نگری حوزه مسئولیت خود بی پروا از فقدان حباب می گویند نباید پرسید پس این شاخص به کجا وصل است ؟! که علیرغم منفی بودن همه شاخص های کلان اقتصادی ، شاخص بورس که ماحصل این شاخص هاست چرا کی پرد؟! بد نیست در اینجا یکبار برای همیشه آن داستان معروف کشور حبابی را اشاره کنیم که فرض کنیم کشوری  بنام ناکجا آباد  با جمعیت سه نفر که حجم کل پول ( نقدینگی واقعی ) آن دو هزار تومان  تومان بصورت دو قطعه هزارتومانی که بین مردم در جریان بود. این کشور دارای فقط یک قطعه زمین قابل سکونت بود که شخصی بنامم بابک مالک  آن بود. رسول و جمشید سایر ساکنین این کشور  هرکدام یک اسکناس هزار تومانی داشتند.آقا  رسول زمین را از بابک به قیمت یکهزارتومان  خرید. حالا بابک و جمشید هر کدام یکهزارو آقا  رسول مالک زمینی بود که یکهزار تومان  ارزش داشت. در چنین حالتی مجموع  دارایی خالص کشور سه هزار تومان میشود.آقای  جمشید که همیشه کارش را با بسم الله شروع میکرد فکر کرد که در این کشور فقط  همین قطعه زمین بیشتر وجود ندارد و چون زمین قابل تولید نیست، بنابراین ارزشش بالا خواهد رفت. بنابراین یکهزار تومان  از بابک قرض کرد و با یکهزار تومان  خودش، زمین را از آقا رسول به قیمت دو هزار تومان خرید. در این مرحله چون بابک یک هزار تومان به جمشید قرض داده لذا دارایی خالص او معادل یکهزار تونمان خواهد بود. آقا رسول هم که زمینش را به قیمت دوهزار تومان فروخته پس ،  دارایی خالص او برابر دو هزار تومان میشود و جمشید خان هم که مالک زمینی به قیمت دو هزار تومان شده ولی چون یکهزار تومان  به بابک بدهکار است. بنابراین دارایی خالص او یکهزار تومان بیشتر نیست اما در این مرحله مجموع ارزش دارایی خالص کشور جهار هزار توامن شده است !!

 - آقا بابک می بیند که ارزش زمینی که یک وقت مالکش بود افزایش یافته و  از فروختن زمین پشیمان شده بود، او در حالیکه یک هزار تومان  باز جمشید خان طلبکارست بسراغ آقا رسول میرود و دوهزارتومان از وی قرض میکند و زمینش را به بهای سه هزار تومان  از جمشید باز خرید می کند . در این مرحله مجددا بابک  مالک زمینی به قیمت سه هزار تومان شده اما  چون دوهزار تومان  به آقا رسول بدهکار است دارایی خالص او یکهزار تومان میباشد و دارائی خالص آقا رسول هم جون دو هزار تومان  به بابک قرض داده معادل دوهزار تومان و خالص ارزش دارائی جمشید خان هم دوهزار تومان لذا مجموع ارزش دارائی خالص کشور معادل پنج هزار تومان شده است که در این مرحله حباب در خال شکل گیری است !

اوصاع وسوسه کننده شده و آقا رسول می بیند که ارزش زمین در حال بالا رفتن است و تمایل پیدا کیکند او هم صاحب  زمین شود. رسول دو هزار تومان دارد و دو.هزار تومان دیگر از جمشید خان قرض میکند و  زمین را به قیمت جهار هزار تومان  از بابک می خرید. در نتیجه، بابک قرضش را باز پس داده و صاحب دو هزار تومان هم شده لذا  دارایی خالص او دوهزار تومان شده ، از طرف دیگر آقا رسول خودمان هم مالک زمینی به ارزش جهار هزار تومان شده که چون دوهزار تومان  از جمشید خان قرض کرده است لذا دارایی خالص او دوهزار تومان است. دارائی خالص جمشید خان هم در این مرحله با دوهزار تومانی که به آقا رسول قرض داده معادل جهارهزار تومان شده و در این مرحله ارزس دارائی خالص کشور برابر شش هزار تومان می گردد ( بئادون اینکه هیچ اتفاق خاصی روی داده باشدو کشور دارای همان یک قطعه زمین ، و دو قطعه هزار تومانی پول است ). در حالیکه  ساکنین این کشور خیالی  ظاهرا همه  پول بیشتری دارند و شاد و خوشحال هرروز دست تو جیب همدیگر میکنند ! تا اینکه یک روز افکار نگران‌کننده‌ای به ذهن جمشید خان خطور کرد. "جمشید خان کجای کاری؟" اگر افزایش قیمت زمین متوقف بشه، اونوقت رسول چطوری میتونه قرض منو پس بده. در حالیکه فقط دوهزار تومان پول در این کشور وجوددارد و جنانجه بعد از این همه معامله، ارزش زمین رسول حداکثر یکهزار تومان باشه، نه بیشتر.!! آقا  بابک هم که اسطوره قهرمانی در جبهه های بی نام و نشان بود ، در همین افکار غوطه ور بود و منبعد هیچکس نمی‌خواست زمین را بخرد. در نهایت، بابک دوهزار تومان دارائی دارد ، آقا  رسول دوهزار تومان  به جمشید خان بدهکار اما صاحب زمینی است که فکر می‌کردچهارهزار تومان ارزش دارد ولی حالایکهزار تومان  ارزش دارد لذا دارایی خالص وی یکهزار تومان  است. جمشید خان دوهزار تومان از آقا رسول طلبکارست ولی چه طلبی ؟! اگر چه دارایی خالص جمشید خان فعلا دو هزار تومان است اما نگران و قلبش به تلپ و تولوپ افتاده زیرا مجموع دارایی خالص کشور سه هزار تومان شده است !حالا بررسی کنیم چه  کسی سه هزار تومان  از کشور دزدیده است؟ البته قبل از اینکه حباب بترکد آقا رسول فکر می‌کرد زمینش چهار هزار تومان  می‌ارزدو دارائی خالص کشور معادل شش هزار تومان شده بود . آقا رسول چاره‌ای جز اعلام ورشکستگی ندارد. جمشید خان  هم زمین یکهزار تومانی را به جای قرضش از آقا رسول می‌گیرد. بابک قهرمان هم دو هزار تومان دارد و آقا رسول ورشکسته  و دارایی خالص او صفر تومان میشود و همه دارائی خودرا از دست میدهد. جمشید خان هم چاره‌ای ندارد جز اینکه به زمین یکهزار تومانی بسنده کندو حالامجموع ارزش دارایی خالص کشورسه هزار توان شده پس طبق معمول قهرمان بابک برنده ، آقاسول بازنده و چمشید خان هم خوش‌شانس است که دارایی اولیه خود را دارد!

حالا خوانندگان محترم همسن قصه را با این استدلال که جون بازار ارز و سکه از تب وتاب افتاده همه نقدینگی بسمت بورس رفته در نتیجه جون تعدادسهام بورس هم ئمشخص است پس افزایش قیمت سهام از این بابت بوئده مقایسه منند تا به عمق ماجرا پی ببرند. اینجانب برعکس سهم باتزان اعتقاد دارم در صورت گشایش در اوضاع اقتصادی کشور ( و نه فقط رفع تحریک ) جون نقدینگی کشور به سمت و سوی بازارهای هدف ساختماتن ، تولید و صتعت و.. ردانه خواهند شد بنابراین نباید انتطار داشت که بورس مثل خالا ترکتازی داشته باشد !

بررسی شاخص بورس از پایان سال 1390 و عملکرد سال 1391 و 1392 بورس دارای نکات حائز اهمیتی است که اهم آن در جدول زیر نمایش داده شده است:

1/1/92

29/12/91

31/1/92

31/2/92

31/3/92

31/4/92

31/5/92

31/6/92

25905

38040

40550

42855

48916

55329

59282

61707

30/7/92

30/8/92

30/9/92

30/10/92

29/12/89

29/12/90

 

 

72917

78424

86957

83641

12000

25905

 

 

 

نگاهی به جدول فوق نشان می­دهد دقیقاً در شرایطی که جامعه در حال گذر بود (دوره انتخابات) و هیچ نشانه­ای هم از تغییر وضعیت به چشم نمی­خورد شاخص بورس دیوانه­وار رشد داشته (31/3/92) زیرا حتی بعد از اعلام نتیجه انتخابات از نظر اقتصادی اتفاق خاصی مگر انتظار و امید صورت نگرفته بود اما تا قبل از توافق ژنو شاخص کماکان روند صعودی خود را طی نموده و در این میان عده­ای خاص که قابل شناسایی هم هستند یکباره با خرید سهم هفت هزار تومانی و انسداد نماد و بازگشایی مجدد آن آنرا به بیش از یکصد هزار تومان فروختند!! یعنی در یک فاصله دو ماهه 14 برابر سود بردند بدین معنی که چنانچه کسی 10.000 عدد از این سهم مشهور را در زمان عرضه اولیه خریداری بابکین کرده در یک فاصله سه ماهه نهصد و سی میلیوتهن تومان سود کسب کرده است!!( قابل توجه وزیر محترم امور اقتصادی و دارائی)  و این سود دقیقاً در دوره­ای رخ داده که رشد تولید ناخالص داخلی کشور منفی بوده است!! از طرف دیگر شاخص 12000 واحد در پایان سال 1389 در تیرماه 1392 به 55329 رسیده که بیش از 40 هزار واحد رشد و حامل  سیصد درصد بازدهی به بازیگران بازار سهام بوده که دیگر معنی آن تعطیل شدن  تولید و صنعت و سرازیر شدن پول باین بازار بوده است ؟! در چنین شرایطی  حال کدام عقل سلیمی می­پذیرد که تولید و صنعت راه­اندازی کند در حالیکه می­تواند با سفته­بازی و معاملات کاذب مالی ماهانه حداقل شش درصد سود کسب نماید.

از طرف دیگر وضعیت تولید ناخالص داخلی با همه آمار و ارقام دروغین به شرح زیر بوده است:

سال

1388

1389

1390

1391

1392

آمار دولتی

349800

383300

526300

603600

650000

آمار واقعی

349800

337901

408000

548000

388000

همچنین بنا به آخرین گزارش­های صندوق بین­المللی پول و بانک جهانی وضعیت اشتغال در کشور در سال 2014 بهتر از سال 2013 نبوده و نرخ بیکاری از 17/13 به 48/14 خواهد رسید (که خود این نرخ نیز جای تأمل دارد). همچنین بدهی دولت از مرز 33.3 هزار میلیارد تومان در سال 2013 به 74.6 هزار میلیارد تومان در سال 2014 خواهد رسید (منبع خبرگزاری تسنیم    16/10/92).

از دیدگاه کلان اقتصاد تفاوت شاخص بورس از 38040 در آغاز سالجاری به 83641 در پایان دیماه 1392 متعلق به تولید ناخالص داخلی طی همین دوره بوده که حداکثر معادل 282 میلیارد دلار خواهد بود. که چنانچه کل درآمد نفتی در همین دوره سال جاری را در بهترین حالت معادل 43 میلیارد دلار فرض کنیم خواهد بود. تفاوت شاخص 45601 واحدی متعلق به 240 میلیارد دلار باقیمانده است یعنی بازای هر واحد افزایش شاخص باید 5.2 میلیون دلار به تولید ناخالص داخلی اضافه شده باشد که چنین امری اساساً تحقق نیافته است. جالب است برخی رسانه­های اقتصادی که قاعدتاً افرادی از آنها ذیمدخل بازار سرمایه هستند در همسوئی با سفته­بازان تمام صفحات خود را به جنجال در مورد شاخص بورس اختصاص داده و شعار می­دهند دولت باید بهره مالکانه معادن و قیمت خوراک پتروشیمی را (که منبع مالی آحاد ملت است) بصورت رایگان و یا زیر 5 و 6 سنت در اختیار بنگاه­های پتروشیمی قرار دهد که سهام آن صرفاً در اختیار چند هزار نفر است. یعنی اگر مقام ناظر و مسئولی پیدا شود میتواند مسفاد از  معاملات موضوع ماده (129) قانون تجارت اینگونه حاتم بخشی دولتی را زیر سدهئوال قرار دهعد زیرا  منافع نفت و گاز و پتروشیمی را سر ریزجیب یک عده خاص فعال در بازار سرمایه کرده تا آقایان سیراب شوند. اخیرا مرکز پژوهشهای مجلس در یک گزارش مستند ویژه خواری در بخش شرکتهای پتروشیمی را مورد کنکاش قراداه و مدعی شده علیرغم آنکه گفته میشد با خصوصی سازی رانت خواری از بین خواهد رفت ( که حرف بسیار بی منطقی هم بود ) ، بعد از پروسه خصولتی سازی ویژه خواری جایگزین رانت خواری شده و سودهای آنچنانی به جیب سهامداران و مدیران سهم بازی شده که نفع خودرا برتر از نفع جامعه دانسته  ودر تکاپوی سود و تقلای پاداش بهر کاری دست می زننده وظاهرا همه جنجال بورس بازان هم از انتشار همین گزارش بوده بطوریکه با یک بررسی تدقیقی میتوان ثابت کرد برخی قلم بدستان و رسانه ها به سفارش دیگران وارد این جنجال شده اند!!

نگاه­ها به سایت­ها و وبلاگ­های مختلف که همگی شناسائی شده می­باشند و جار و جنجالی که این حضرات براه انداخته­اند نشان می­دهد که دولت باید مقتدرانه با رانت­خواری و ویژه­خواری مبارزه کند و از سقوط چند واحدی شاخص هراسان نباشد چرا که اساساً سقوطی نگرفته (نگاه کنید به نمایه شماره یک) زیرا در واقع سود این آقایان کمتر شده ولی زیان نکرده­اند!! دولت باید بازار سرمایه را مشابه سایر بازارها قلمداد کند چرا که در غیر اینصورت امکان سرمایه­گذاری در بازار های واقعی نظیر تولید و صنعت ، خدمات فنی و مهندسی و بازارمسکن که عایدی آن کوتاه­مدت نیست ، وجود نخواهد داشت و کشور به سراشیب سفته­بازی سقوط خواهد کرد. دولت باید بخش واقعی اقتصاد که همانا تولید و صنعت و خدمات فنی را تقویت و حمایت کند که در اینصورت خودبخود بورس هم تقویت خواهد شد اما برعکس آن امکانپذیر نخواهد بود کمااینکه تجربه 15 سال اخیر بورس نیز عکس این موضوع را نشانداده زیرا هر شخصی که با الفبای بورس آشنا باشد می­داند که معاملات سهام و سود ناشی از سهم­بازی افراد ربطی به منابع مالی شرکت ندارد و صرفاً سهم­بازان و سهام­داران منتفع و هیپگونه منابعی نصیب شرکت نمیشود. باید قاطعانه در مقابل جوسازی فریبکارانه عده­ای که عامدانه  گام در قلمرو دشمن برداشته و با بالا و پائین رفتن شاخص ویژه­خواری مطالبه می­کنند برخورد نمود و      پشت پرده واگذاری­های کذائی و سهم­بازی­های چهارسال گذشته را افشاء تا دلالان سهم باز نتوانند اقتصاد کشور را از وضعیت نابسامانی که هست بدتر نمایند.   

/ 0 نظر / 4 بازدید