داداز غم تنهائی

دادازغم تنهائی ،

بیداد فکندعمررا

فریاد سکوت شب

آوای سیه دارد

غم بود و غریبان همه درراه

ناگه رسید پیکی

کو دل دگری دارد

لبخندبراوبرزد

گیسوی سحربشکفت

هر تار مویش برزد

لرزان تنی برشد

پیچش به کمند افکند

/ 0 نظر / 21 بازدید