مشاهده علائم خاصی از حباب و بحران در بازار سرمایه نگران‌کننده بنظر می‌رسد. باید درصدد شناسائی راهکارهای اصولی جهت تقویت طبقه متوسط و توسعه و گسترش آن برآمد. زیرا تجربه چندسال گذشته حکایت از آن دارد که با بورس بازی و سفته‌بازی نمی‌توان شاهد خلق طبقه اجتماعی شد زیرا طبقات اجتماعی در فرآیند مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شکل می‌گیرند و نمی‌توان از طریق قبض و بسط ابزارهای بازار سرمایه، طبقات اجتماعی را خلق، توسعه و یا محو کرد. مقاله کالبدشکافی بازار سرمایه مندرج در روزنامه شرق 1/8/1392. «تارنمای خبرآنلاین 1/8/1392»

پیشنهاد نگارنده آن است که افرادی که مرتباً مدعی هستند بورس حبابی نیست، تعداد سهام خود را در بورس اعلام کنند تا مشخص شود این حضرات دغدغه سهام خود را دارند یا به فکر بازار و منافع عمومی هستند. مصاحبه با غلامحسین دوانی مندرج در:

روزنامه بهار 30/7/1392

تارنمای فرارو- 30/7/1392

 

وقتی در سال 1392 در اوج شاخص‌سازی در یکی از جلسات ادواری کانون نهادهای سرمایه‌گذاری و همچنین طی سه سال گذشته کراراً به ویژه در جلسه ادواری کانون نهادهای سرمایه‌گذاری در مهرماه 1392 صراحت یادآوری کردم که اگر بورس آینه اقتصادست پس چگونه اقتصادی که بیمارست و نرخ رشد آن منفی 8/5- درصدست شاخص بورس آن از 35 هزار واحد به 79 هزار واحد می‌پرد. برخی از حاضرین در جلسه که بعضاً هم دستی در کیسه سهام دارند دلخور شدند و بعضاً هم خط و نشان کشیدند و حتی یک نفری هم عملاً تهدیدوار نیمچه مقاله‌ای را در یکی از تارنماها بر علیه اینجانب نوشت. اینجانب در همان‌موقع که شاخص فارغ از مؤلفه‌های اقتصادی بنا به «سیاست شاخص‌سازی» به سمت حبابی شدن پیش می‌رفت طی دو مقاله مفصل که در بیشتر روزنامه‌های کشور درج گردید هشدار دادم «فقط به فکر مدیریت چندصباحی خود نباشید ونگران بازار باشید!» مضافاً آنکه بطور صریح اعلام نمودم:

 

 

 

موضوع هشدار در مورد شاخص بورس تنها به موارد فوق که هستند بوده نمی‌باشد بلکه در مصاحبه‌های مطبوعاتی نیز کوشش نمودم بطریقی به مسئولان بازار سرمایه و بازیگران بازار هشدار هم که نمی‌توان در اقتصاد بیمار به بورس سالم دست یافت!

فارغ از اینکه اساساً کسانی که مدعی دغدغه بورس هستند عموماً فردی‌نگر و شخصی و بعضاً عوامل رسانه‌ای سهم‌بازان و یا خود سهم‌بازانی هستند که به هیچ وجه چیزی جز بالارفتن قیمت سهام بهرطریق ممکن حتی با شایعه سازی توجه ندارند، برخی رسانه‌های اقتصادی هم که مسئولیت رسانه‌ای آن نشر اخبار بازار و تلطیف فضای سرمایه‌ای است در فضاسازی حبابی بازار سرمایه مشارکت فعال داشته و مثلاً یکباره مدعی می‌شوند «کاروانهای سرمایه‌گذاران خارجی در فرودگاههای بین‌المللی به صف ایستاده‌اند تا خروارها سرمایه به ایران انتقال دهند! و کوشش دارند با جوسازی به طریقی شاخص بازار را بالا برند تا بلکه سهام فلان خبرنگاری که متأسفانه مسئول صفحه بازار سرمایه است بفروش رود!!»

و طبیعی است پس از چندروزی که هیچ هواپیمای خارجی به کشور وارد نشود واحدی هم جهت سرمایه‌گذاری حتی اعلام آمادگی نکنند دوباره شاخص سقوط کند!! در واقع هنر شاخص‌بازی در همه بورسهای ملتهب جهان براساس نوعی دغلکاری و فریبکاری بالا و پایین می‌شود مگر در بازارهای استوار که اجازه چنین کاری را نمی‌دهند و با خاطیان به شدت برخورد می‌کنند. نیم‌نگاهی واقع‌بینانه به اقتصاد درهم کوبیده شده اقتصاد نشان می‌دهد که ظرفیت بلااستفاده فراوانی در کشور وجود دارد که استفاده از آن از عهده بسیاری از مدیران فعلی خارج است. زیرا آنان فاقد ویژگیهای مدیر کارساز، مبدع، نوآور و ثروت‌آفرین هستند لذا نباید از آنان انتظار پیشرفت داشت تا چه رسد به جهش!

بررسی اجمالی اقتصاد کشور نشان می‌دهد که این اقتصاد برای راه‌اندازی بهینه ظرفیت‌های موجود نیازمند رقمی حدود 200 میلیارد دلار می‌باشد (یاد 700 میلیارد دلار برباد رفته بخیر) و امکان دستیابی از منابع داخلی به چنین رقمی امکانپذیر نبوده و فضای ورود سرمایه خارجی آن هم با چنین ارقامی در حال حاضر فراهم نمی‌باشد. حتی با رفع یکباره همه تحریم‌ها (که بنظر در کوتاه مدت غیرممکن می‌رسد)، اقتصاد بیجان شده نیازمند خانه‌تکانی اساسی در سطوح مدیریتی فعلی و استفاده از نیروهای کارآمد و مبتکر از یک طرف و قانونمند کردن بستر مناسبات اقتصادی از طرف دیگرست که آن هم در کوتاه‌مدت آن هم با صدور بخشنامه غیرممکن است. نمونه بارز آن اصلاحیه قانون مالیاتهای مستقیم است که پس از حدود 2 سال جرو بحث نهائی منتشر و اساساً جز در بخش مالیات حقوق شاغلین کشور و مبحث ارث فاقد هرگونه زمینه تحرک بخش تولیدست. به قول یکی از دوستان بالاخره کوه موش زائید!! برای آنکه بورس بتواند جایگاه خود بعنوان آئینه اقتصاد (و نه بادینه اقتصاد)، بازیابد لزوماً نخست باید مولفه‌های اقتصاد و زیرساختهای معیوب آن اصلاح گردند زیرا بورس جزئی از اقتصادست و نه بالعکس. اگر قرار باشد با خام‌فروشی مواد و منابع کشور به بنگاههای اقتصاد و صدور مواد خام فرآوری شده، شاخص بورس بهبود یابد، بنظر می‌رسد چنین سیاستی نه تنها اقتصاد کشور را از تنگنای فعلی رها نخواهد ساخت که بورس را هم در میان‌مدت زمین‌گیر خواهد کرد زیرا عمده شرکتهای صادراتی به ویژه در حوزه پتروشیمی و معادن در حال حاضر در چنگ نهادهائی است که اساساً خصوصی نیستند و یا بازار سوگیری ندارند و با تزریق منابع و خوراک ارزان عملاً نهادهای سرمایه‌گذار این شرکتها را قدرتمندتر و بخش خصوصی را تضعیف می‌نمائیم. جالب آنکه متصدیان و متولیان بورس که باید چشم به بخش خصوصی واقعی و بازارهای رقابتی داشته باشند در زمرۀ اغیار این نهادهای غیرخصوصی و دغدغه آنان را دارند؟!

نگاهی به بورس امریکا به عنوان پیشقراول بورسهای جهان نشان می‌دهد که از زمانی که اقتصاد امریکا از نیمه دوم سال میلادی گذشته (2014) رو به بهبود گذاشته، شاخص بورس نیز تحت تأثیر قرار گرفته و رشد اقتصادی و شاخص امیدواری (انتظار به بهبود آینده اقتصاد) نیز در یک مسیر قرار گرفته‌اند اما در ایران در سنوات 92- 1389 این همبستگی که بنیاد اقتصاد محسوب می‌شود تحت زعامت شاخص‌سازان بصورت وارونه و فیلتری عمل کرده و با بستن نماد کلیه سهامی که احتمال سقوط داشتند کوشش شد شاخص را حتی با نوعی فریبکاری اقتصادی و با استفاده از «جک‌های تبلیغاتی» و زیر کلید آوردن رسانه‌های اقتصادی و حتی علم کردن رسانه‌های غیرحرفه‌ای، بالا نگهدارند که به مجرد لو رفتن جک، شاخص مثل بادکنک توخالی شروع به خالی شدن کرد. مشکلات عدیده‌ای که در مسیر پیشرفت بورس قرار دارد جز از طریق بهبود فضای کسب و کار، رشد اقتصادی پایدار، شفاف‌سازی غیردستوری قابل حل و رفع و رجوع نیستند پس لاجرم باید برای تبیین راهکارهای سرمایه‌گذاری به ویژه تاکید بر سرمایه‌های انسانی بکوشیم تا در مسیر توسعه پایدار قرار گیریم و بورس بتواند جان بگیرد. بورس باید ابزار اقتصادی جهت مشارکت مردم در توسعه اقتصادی باشد و نه محل سفته‌بازی و سهم‌بازی که در اینصورت افکار عمومی نباید از آن حمایت نماید. زیرا سفته‌بازی و سهم‌بازی مخرب اقتصاد و وسیله‌ای برای ثروت‌اندوزی عده‌ای خاص (رانتخواران بورسی و غیربورسی) خواهد بود. از طرفی کسانی شعار خصوصی‌سازی را در شیپورهای نقاره‌ای سر داده و  علاقمندند که دولت هیچگونه نظارت و کنترلی بر بازارها نداشته باشد و از سوی دیگر همین عده به مجرد سقوط شاخص‌ فریاد وامصیبتا چرا دولت بسته‌های حمایتی ارائه نمی‌دهد، سر می‌دهند و در واقع اینان همان «خصولتی‌هائی» هستند که خدا و خرما را با هم آرزو دارند. بنظر نگارنده با توجه به وضعیت شاخصه‌های کلان اقتصادی شاخص بورس وضعیت نامناسب ندارد و انتظارات آتی کسانی که هنوز الفبای سیاست و اقتصاد را نمی‌دانند و یکشبه انتظار دارند اقتصاد کشور در لوزان برنامه‌ریزی شود نمی‌تواند معیار بالا و پائین رفتن شاخص باشد وقتی بالاترین مقام کشور (رهبر جمهوری اسلامی) صراحتاً می‌فرمایند هنوز هیچ خبری نشده!! و یا رئیس جدید اتاق بازرگانی بدرستی در مصاحبه‌ای اعلام داشته‌اند شاید حداکثر در شرایط مناسب 4 الی 5 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی صورت گیرد، لذا نباید انتظار داشت هیچ خبری شاخص را بالا برد چرا که انتظارات غیرواقعی می‌تواند یکی دو روز و حتی یک دو ماه شاخص را بصورت مصنوعی بالا نگهدارد اما وقتی واقعیت‌ها بر انتظارات غیرمنطقی غلبه کند، شاخص سقوط می‌کند پس چه بهتر که شاخص قلابی بالا نرود که پس از سقوط آن بازار متلاطم گردد و یا کار به جائی برسد که فشار رسانه‌های وابسته به برخی محافل خاص و پیگیری برخی سهامداران عمده باعث احضار مدیرعامل بورس به کمیسیون اصل (90) شود!! تو گوئی مثلاً مدیرعامل بورس مسئول سقوط بورس است. بد نبود کمیسیون اصل (90) وقتی شاخص 35 هزار واحدی به حدود 90 هزار واحد بدون هیچ منطق اقتصادی باعث جابجایی میلیاردها تومان ثروت شده بود بفکر بررسی موضوع بورس می‌افتاد. جوسازی‌های فعلی و علم کردن افرادی که هیچگونه سابقه ذهنی و عملی در بازار سرمایه ندارند بعنوان مشاور ارشد، کارشناس ارشد در مصاحبه‌های تک صفحه‌ای و جریان‌سازی برای بالابردن مجدد شاخص بورس بهرطریق ممکن، یعنی دخالت و بازارسازی و حبابی کردن بازار. آنچه اتفاقاً باید موجب نگرانی مسئولان و دلسوختگان بازار سرمایه گردد ظهور صدها و بلکه هزاران نفر کارشناس و کارشناس ارشد بازار سرمایه در رسانه‌‌ها، وبلاگ‌ها و مطبوعاتی است که تشنه درج مقاله و جنجال‌سازی هستند که در پس این جنجال ها همیشه منفعت خاصی صرفاً برای عده خاصی نهفته است. توجه مقامات را به جوسازی‌های رسانه‌ای سال 1382 یکی از روزنامه‌های اقتصادی جلب می‌نماید که بعدها با دستگیری یکی از عناصر پشت پرده جوسازی، مشخص گردید روزنامه و عنصر یادشده دغدغه سهام خود و بهره‌برداری از بازار را داشته‌اند. فاعتبروا یا اولی‌الابصار.

حال آنکه همین اخیراً یکی از باصطلاح کارشناسان اقتصادی که مشخص نیست با اقتصاد کشور چگونه آشنا شده مدعی شده «حدود 60 میلیون نفر ایرانی چون دارای درآمدی بیش از 5/3 دلار در روز هستند جزء طبقه متوسط محسوب می‌شوند و بنابراین سرمایه‌گذاران خارجی برای عرضه کالاهای خود به ایران هجوم بیاورید!! این کارشناس ارشد اقتصادی ظاهراً نمی‌داند 5/3 دلار در روز یعنی حداقل مزد و مکتسبین حداقل مزد جزء فقیر و مستضعف و اقشار آسیب‌پذیر (نام جدید مستضعفین در دورۀ رانت‌خواری و یارانه) بوده‌ که قادر به تأمین حداقل معیشت زندگی هم نیستند. یکی هم نیست بگوید آخر پدرآمرزیده با این 5/3 دلار یا 115 هزار ریال زیرشلواری هم نمی‌توان خرید تا چه رسد به کالای خارجی و اساساً قدرت خریدی در این جماعت 5/3 دلاری وجود ندارد که مشتاق ورود سرمایه‌گذاران خارجی باشند!! مضافاً بر آنکه چگونه 60 میلیون نفر از کل جمعیت 75 میلیون نفری (که 25 درصد آن زیر خط فقر بسر می‌برند) جزو طبقه متوسط محسوب می‌گردند!!

این‌گونه تحلیل‌های بدون پشتوانه که صرفاً کاربرد رسانه‌ای دارند حتی ممکن است چندصباحی بازار سرمایه‌ای را که متأسفانه شاخصه اصلی آن انتظارات آتی و خیالبافی است تحت تأثیر قرار دهد اما در عمل نمی‌تواند بازار کارا و رقابتی را تشویق نماید. زیرا بازار کارا و رقابتی دارای مولفه و مختصات خاصی است که متأسفانه در حال حاضر از آن بهره‌مند نیستیم. دغدغه اصلی بازارهای مالی و پولی باید آن باشد که دولت با اتخاذ سیاستهای اقتصادی، اقتصاد بیمار را به حرکت درآورد و نرخ بیکاری و تورم مهار و اشتغال افزایش یابد یابد که چنانچه این اتفاق روی دهد آنگاه می‌توان علائم بهبود را در بورس نیز مشاهده کرد. برای تحقق این امر خیلی هم نمی‌توان به سرمایه‌گذاری خارجی دل بست و چشم امید داشت چرا که تجربه نشان داده تا زمانی که ملتی خود مصمم به تغییر سرنوشت خود نباشد، خارجی‌ها کوشش می‌کنند گرد و خاک به چشم آنها بپاشند. تغییرات محیطی و اقتصادی پیرامون کشورمان در حال حاضر به رغم همه تهدیدات یک فرصت طلائی را نیز فراهم نموده که عقل و تدبیر و درایت عقلا و خسروان می‌تواند با استفاده از این فرصت کوشش نماید چارچوب مختصات اقتصادی را بطریق تغییر و تحت تأثیر قرار دهد که چرخه معیوب فعلی اقتصاد به ریل بازگردد و بتواند موتور محرکه اقتصاد را به حرکت واقعی درآورد تا نیازی به هل دادن خارجی‌ها هم نباشد.

/ 0 نظر / 45 بازدید